غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
569
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
روم سلطان سليم در اردوى پادشاه هفت اقليم شايع گشت و در اين مقام مجملى از حالات او بر زبان خامهء سخندان خواهد گذشت انشاء اللّه تعالى در نظر از كيا نامناسب ننمايد و زلات بنان قاصر بيان بعفو و اغماض فضلاء بلاغت انتما مقابل آيد ( و من اللّه الاعانة و التوفيق انه هو القادر على ما يشآء بالتحقيق ) . ذكر استيلاء سلطان سليم بر ممالك مصر و شام و انتقال او از عالم سريع الزوال محنت انجام عزيز مصر نبوت و سلطان تختگاه فتوت عليه السلام و التحيه ميفرمايد كه ( لو كان لابن آدم و اديان من مال ينبغى لهما ثالثا و لا يملاء جوف آدم الا التراب ) رباعى دارد اگر آدمى دو وادى از مال * خواهد كه شود ثالث آن مالامال مالى نكند درون انسان را پر * جز خاك كه غير آن نداريم مآل تقريب ايزا و اينحديث صحيح الاسناد آنكه در آن ايام كه سلطان سليم از خوف حسام خونآشام پادشاه اسلام مجال توقف در آذربايجان محال دانست و از دار الملك تبريز جلو ريز بجانب روم بازگشت ملك الامراء حلب خير با كه از سلطان مصر قنصو توهمى تمام داشت رسل و رسايل نزد او فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود و عرضه داشت فرمود كه اگر موكب عالى بدينجانب شتابد بنده غاشيهء خدمتكارى بر دوش گرفته در سايهء علم سعادت پرتو جهة دفع سلطان قنصو بجانب مصر توجه مينمايم و در فتح آنممالك مساعى جميله مبذول داشته ابواب تسخير اين بلاد را بر روى روزگار خدام عالىمقام ميگشايم و سلطان سليم با وجود مملكت عظيم از غايت حرص با فزونى مال و ازدياد اسباب جاه و جلال اينمعنى را فوزى بزرك دانسته با لشگر ظفر سلب متوجه حلب گشت و خير با بوعده وفا نموده لوازم استقبال مرعى داشت و مقاليد قلاع و خزاين را تسليم نواب سلطان سليم كرده بمراسم نياز و نثار اقدام فرمود و سلطان سليم اموال آنمملكت را كه بينهايت بود در ميان امرا و سران و سپاه منقسم گردانيده دوازده هزار شتر را آب بار كرد و از راه بيابان همعنان خيربا روى توجه بمصر آورد و چون بحدود آن مملكت رسيد شنيد كه سلطان قنصورايت سعادت پرتو به قصد جولان در ميدان حرب و استعمال آلات طعن و ضرب افراخته لشگرى از هرچه تصور توان كرد بيشتر همه را مغفر پهلوانى بر سر و جوشن تهمتنى در بر مستعد مقابله و مقاتله ساخته از استماع اينخبر ترس و بيم بر ضمير سلطان سليم راه يافت و بمصلحت وصول بقاياء سپاه كه در عقب بودند در يكى از جبال حصين كه در آن حوالى بود توقف نمود و بحسب تقدير مالك الملك قدير همدران ايام روح عزيز سلطان قنصو از مصر بدن بعالم آخرت انتقال كرد و سلك جمعيت جنديانش از هم گسيخته هركس روى به طرفى آورد سلطان سليم بعد از